به گزارش ساوت چاینا مورنینگ پست، چین بهخوبی درک کرده که برق موتور محرک اقتصاد این کشور است. با وجود آنکه چین تولیدکننده بزرگ زغالسنگ، نفت خام و گاز طبیعی به شمار میرود، همچنان واردکننده این سوختهای فسیلی است. با این حال، این کشور طی سالها و با صبر راهبردی، از طریق برنامههای پنجساله خود، بهتدریج سبد انرژیاش را متنوع کرده و به سمت انرژیهای جایگزین از جمله خورشیدی، بادی، برقآبی و هستهای حرکت کرده است.
سال گذشته برای نخستین بار ظرفیت تولید برق مبتنی بر منابع غیرفسیلی در چین از ظرفیت مبتنی بر سوختهای فسیلی پیشی گرفت. تنها ظرفیت نیروگاههای متصل به شبکه خورشیدی و بادی اکنون از ظرفیت نیروگاههای زغالسنگی این کشور بیشتر است. علاوه بر این، تولید برق از منابع تجدیدپذیر اکنون ارزانتر از تولید برق از طریق سوزاندن سوختهای فسیلی شده است.
چین با تبدیل امنیت انرژی به یک اولویت ملی، کاهش سریع انتشار کربن و مقابله با آلودگی از طریق گذار به انرژیهای تجدیدپذیر، به رهبر جهانی در حوزه فناوری پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی، باتریها، خودروهای برقی و شبکههای برق تبدیل شده است.
در مقابل، ایالات متحده پس از حفر نخستین چاههای نفت در ایالت پنسیلوانیا در قرن نوزدهم، به بزرگترین تولیدکننده نفت جهان تبدیل شد. این کشور امروزه روزانه ۱۳.۶ میلیون بشکه نفت و سالانه بیش از ۳۰ تریلیون فوت مکعب گاز طبیعی تولید میکند. آمریکا نهتنها از امنیت انرژی برخوردار است، بلکه بهویژه پس از رونق تولید نفت شیل در قرن بیستویکم، به صادرکننده خالص انرژی نیز تبدیل شده است. در نتیجه، نزدیک به ۸۰ درصد انرژی مصرفی این کشور همچنان از سوختهای فسیلی تأمین میشود.
بنابراین، جایگاه آمریکا بهعنوان هژمون هیدروکربنی جهان بر پایه موقعیت قدرتمند آن در تجارت جهانی نفت و گاز و همچنین تأمین امنیت دریایی مسیرهای انتقال این منابع استوار است.
بستهشدن عملی تنگه هرمز نشان داد که یک «گلوگاه» خطرناک و واقعی در زنجیره تأمین جهانی هیدروکربنها وجود دارد. ایران ۹۰ درصد صادرات نفت خود را به چین ارسال میکند و تنگه هرمز حدود ۲۵ درصد تجارت دریایی نفت جهان را در خود جای داده است. بستهشدن این گذرگاه باعث شد قیمت نفت از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کند. بیثباتی در عرضه انرژی پیامدهای گستردهای برای تأمین مواد اولیه تولید کودهای شیمیایی دارد و در نتیجه نهتنها بر قیمت کالاها، بلکه بر تولید جهانی مواد غذایی نیز تأثیر میگذارد.
حل بحران هرمز به نفع ایالات متحده است، زیرا موجب تثبیت قیمت نفت میشود. قیمتهای بالاتر به مصرفکنندگان آمریکایی آسیب میزند و در عین حال به سود تولیدکنندگانی مانند روسیه است که بخش عمده درآمد ارزی خود را از صادرات نفت و گاز به دست میآورند.
با وجود تفاوتهای سیاستی میان دو اقتصاد بزرگ جهان در حوزه انرژی، وابستگیهای متقابل مهمی میان آنها وجود دارد. از آنجا که چین کنترل بخش عمده زنجیره تأمین انرژی پاک جهان و همچنین فرآوری لیتیوم، کبالت و عناصر خاکی کمیاب را در اختیار دارد، آمریکا نمیتواند بهطور کامل از چین فاصله بگیرد؛ بهویژه اگر همچنان بخواهد ظرفیت انرژیهای جایگزین خود را توسعه دهد.
در همین حال، چین طی سالهای اخیر بیش از ۴۰ درصد گاز طبیعی مورد نیاز خود و حدود سهچهارم نفت خام مصرفیاش را وارد کرده است. بنابراین، این کشور همچنان به آزادی کشتیرانی و امنیت مسیرهای دریایی وابسته است؛ در شرایطی که آمریکا حضور گسترده دریایی خود را در سراسر جهان حفظ کرده است.
رقابت در حوزه هوش مصنوعی، رباتیک، فناوری پهپادها و تجهیزات نظامی نیز به تأمین برق وابسته است؛ زیرا مراکز داده هوش مصنوعی مصرفکنندگان عظیم انرژی هستند. همچنین آمریکا برای افزایش ظرفیت تولید برق و توسعه زیرساختهای پردازش داده به زمان نیاز دارد. از این رو، اختلالات جدی در عرضه انرژی میتواند در دهههای آینده به یکی از عوامل تعیینکننده نتیجه رقابت چین و آمریکا تبدیل شود.
اکنون دیگر مشخص نیست که در رقابت برای دستیابی به هدف «کربن خالص صفر» کدامیک از واشنگتن و پکن پیروز خواهند شد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مقررات فدرال مربوط به کاهش انتشار گازهای گلخانهای را کنار گذاشته است. از سوی دیگر، چین نیز به دلیل کاهش واردات نفت از ایران و افزایش قیمت فرآوردههای نفتی، در حال بررسی اتکای بیشتر به نیروگاههای زغالسنگی برای تأمین نیازهای داخلی خود است.
با این حال، احتمال زیادی وجود دارد که چین سرمایهگذاری در ظرفیتهای انرژی خورشیدی و بادی خود را دوچندان کند و همزمان استفاده از نیروگاههای هستهای کوچک را نیز گسترش دهد. هدف نهایی، دستیابی به حداکثر استقلال انرژی ممکن است.
اگر تنگه هرمز برای مدت طولانی بسته بماند، قیمت نفت و گاز طبیعی نیز برای مدت طولانی در سطوح بالا باقی خواهد ماند و این موضوع میتواند اقتصاد جهان را وارد رکود کند.
کشورهای دیگر نیز ممکن است بیش از پیش بر امنیت غذایی، انرژی و منابع آبی خود تمرکز کنند؛ به این معنا که اختلال در تأمین منابع حیاتی باید در مدلهای رشد و توسعه اقتصادی لحاظ شود. همچنین با افزایش بودجههای دفاعی و هزینههای مرتبط با امنیت غذایی، آب و انرژی، احتمال افزایش کسری بودجه دولتها در سطح جهان وجود دارد.
علاوه بر این، گرمایش جهانی نیز فشارهای بیشتری ایجاد خواهد کرد. اگر کشورهای دارای تنش آبی شدید با خشکسالیهای گستردهتر، آتشسوزی جنگلها و طوفانهای گرمسیری مخربتر مواجه شوند، تورم جهانی و ناآرامیهای اجتماعی افزایش خواهد یافت.
در زمینه تخصیص منابع، کلید دستیابی به ثبات بیشتر اقتصادی جهانی آن است که جوامع و کشورها مصرف غیرضروری و اسرافگونه را کاهش دهند و منابع بیشتری را به مقابله با بحران اقلیمی اختصاص دهند. همچنین تأمین امنیت غذایی، آبی، انرژی و منابع طبیعی باید در اولویت قرار گیرد. برای مقابله با تهدیدهای مشترک، لازم است همکاریهای منطقهای و حتی چندجانبه تقویت شود.
جهان به تابآوری بیشتری در سطح محلی نیاز دارد؛ زیرا پایداری مستلزم آن است که ابتدا زنده بمانیم و سپس شکوفا شویم.
دهه آینده نتیجه رقابت میان دو اقتصاد بزرگ جهان را مشخص خواهد کرد. خوشبینان معتقدند که امکان دستیابی به نتیجهای مثبت برای هر دو کشور و همچنین سایر کشورها وجود دارد. بدبینان اما از وقوع جنگ هراس دارند. با این حال، شاید یکی از نتایج این رقابت شدید آن باشد که همه ما ناگزیر شویم برای ساختن آیندهای پایدار، بهصورت جمعی تلاش کنیم.
منبع: scmp


