به گزارش ساوت چاینا مورنینگ پست، این رویکرد بازتابدهنده تلاشی نوظهور برای بازتعریف نحوه تعامل میان انرژی، زیرساخت و خدمات دیجیتال است؛ تلاشی که در نهایت به نحوه جایگاهیابی چین در مرحله بعدی رقابت جهانی هوش مصنوعی مربوط میشود.
طبق برآوردهای رسمی، مصرف روزانه توکن در چین به ۱۴۰ تریلیون رسیده است؛ رقمی که تنها دو سال پیش حدود ۱۰۰ میلیارد بود و نشاندهنده رشد چشمگیر این حوزه است. مهمتر آنکه نحوه گنجاندن این مفهوم در سیاستگذاریهای چین نشان میدهد اقتصاد توکنی در حال تبدیل شدن به بخشی از همان نظام اقتصادی است که قرار است آن را توصیف کند.
این روند در چارچوب سیاست AI Plus قرار میگیرد؛ راهبردی که پکن از طریق آن بهدنبال ادغام هوش مصنوعی در صنایع مختلف است.
اما این تلاش ارتباط نزدیکی با هدف دیرینه چین برای بازتوازن اقتصادی منطقهای دارد. برای دههها، مناطق غربی چین عمدتاً نقش تأمینکننده انرژی برای شرق صنعتیتر را ایفا کردهاند؛ از زغالسنگ و برقآبی گرفته تا انرژی بادی و خورشیدی که با حاشیه سود پایین به فواصل دور منتقل میشدند. اقتصاد توکنی در واقع تلاشی برای ارتقای این مناطق داخلی است.
منطق اقتصادی این طرح روشن است. برق بیش از نیمی از هزینههای عملیاتی مراکز داده را تشکیل میدهد. غرب چین به دلیل وفور منابع انرژی، از هزینه ساختاری پایینتر برق برخوردار است. بنابراین زمانی که این برق به توان محاسباتی و سپس خدمات هوش مصنوعی تبدیل میشود، ارزش خروجی حاصل میتواند بسیار بالاتر از ارزش اولیه انرژی باشد.
این راهبرد بر ابتکارهایی مانند دادههای شرق، محاسبات غرب (Eastern Data, Western Computing) بنا شده است؛ طرحی که هدف آن انتقال پردازشهای پرمصرف انرژی به مناطق داخلی و حفظ خدمات حساس به تأخیر در نزدیکی کاربران است. آنچه اقتصاد توکنی به این مدل اضافه میکند، لایه درآمدزایی و تجاریسازی است.
به این ترتیب، این مناطق اکنون واحدهای محاسباتی تولید میکنند که در خدمات دیجیتال جهانی ادغام میشوند و در عمل، برق چین را بهصورت غیرمستقیم صادر میکنند؛ بهویژه زمانی که مدلهای هوش مصنوعی چینی در سطح بینالمللی مورد استفاده قرار میگیرند. برای مثال، کاربری که با یک مدل هوش مصنوعی چینی تعامل میکند، ممکن است بهطور غیرمستقیم از توان پردازشی تولیدشده در یک مرکز داده دورافتاده در مناطق داخلی چین استفاده کند.
چین اینجا یک فرصت میبیند. با گسترش مقیاس سامانههای هوش مصنوعی، محدودیتهای جهانی انرژی بیش از پیش آشکار شدهاند. آموزش و اجرای مدلها به منابع عظیم و پایدار برق نیاز دارد. در این زمینه، دسترسی چین به انرژی ارزان و توانایی آن در تبدیل کارآمد انرژی به محاسبات، یک مزیت کلیدی محسوب میشود. شبکه برق یکپارچه و توسعه سریع انرژیهای تجدیدپذیر نیز نقطه شروع متفاوتی نسبت به ایالات متحده و اروپا برای چین ایجاد کرده است؛ مناطقی که زیرساخت انرژی و داده در آنها پراکندهتر است.
شرکتهای چینی نیز در حال اقدام هستند. غولهای هوش مصنوعی چین بخشهایی از کسبوکارهای ابری و هوش مصنوعی خود را بر مبنای مصرف توکن بازسازماندهی کردهاند. اگرچه راهبردها متفاوت است، اما همگی بر یک فرض مشترک استوارند: اینکه توکن، نه صرفاً ظرفیت محاسباتی، باید واحد اصلی و اصل سازماندهنده کسبوکار هوش مصنوعی باشد.
این تغییر تا حدی ناشی از ظهور هوش مصنوعی عاملمحور (agentic AI) است که نسبت به چتباتها توکن بسیار بیشتری مصرف میکند. با پیچیدهتر شدن کاربردهای هوش مصنوعی، مصرف توکن بهطور نمایی افزایش خواهد یافت.
برخی توکنها را «نفت اقتصاد هوش مصنوعی» توصیف کردهاند. همانند نفت، توکن نیز یک ورودی واسطهای برای طیف گستردهای از فعالیتهای اقتصادی است؛ قابل اندازهگیری، قابل مبادله و مرتبط با منابع زیربنایی. مهمتر از همه، توکن راهی برای درآمدزایی از ورودیهای فیزیکی از طریق لایههای تحول فناورانه فراهم میکند.
اما این قیاس کامل نیست. توکنها قابل اندازهگیری و مقیاسپذیرند، اما برخلاف نفت، ذاتاً کمیاب یا یکنواخت نیستند. این موضوع بخشی از ریسکهای نهفته در هیجان پیرامون اقتصاد توکنی را نشان میدهد.
مصرف توکن شاخصی از فعالیت است، اما مستقیماً ارزش واقعی آن فعالیت را اندازهگیری نمیکند. افزایش مصرف توکن ممکن است بازتابدهنده رشد واقعی بهرهوری باشد یا صرفاً ناشی از ناکارآمدی و افزونگی. این تمایز برای مناطق غربی چین اهمیت زیادی دارد، زیرا مزیت رقابتی آنها در انرژی ارزان و استقرار در مقیاس بزرگ است؛ ویژگیهایی که بیشتر با تولید توکنهای کمارزشتر همخوانی دارد.
محدودیتهای فنی نیز وجود دارد. هرچند پیشرفت در شبکههای فیبر نوری و محاسبات توزیعشده تأخیر انتقال را کاهش داده، اما محدودیتهای فیزیکی همچنان پابرجاست. برخی پردازشها حتی تأخیر اندک را نیز تحمل نمیکنند و باید نزدیک کاربران مستقر باشند؛ موضوعی که سقفی برای میزان صادرات تقاضای محاسباتی ایجاد میکند.
علاوه بر این، با وجود گسترش مراکز داده در مناطق غربی، بخش عمده ظرفیت نوآوری همچنان در شهرهای ساحلی متمرکز است. طراحی تراشه، معماری مدل و توسعه تجاری همچنان توسط شرکتها و مؤسسات پژوهشی مستقر در قطبهای ساحلی هدایت میشود؛ بازیگرانی که بخش باارزشتر زنجیره ارزش هوش مصنوعی را در اختیار دارند. در نتیجه، مناطق غربی عمدتاً تأمینکننده ظرفیت محاسباتی باقی میمانند، نه مراکز اصلی رشد و شکوفایی اقتصادی.
مدل اقتصاد توکنی ممکن است بهواسطه جهش تقاضای هوش مصنوعی ارزش بیشتری ایجاد کند، اما پر کردن شکاف اقتصادی میان مناطق نیازمند سرمایهگذاری پایدار خواهد بود.
پایداری زیستمحیطی نیز محل سؤال است. مراکز داده تنها به برق نیاز ندارند، بلکه زمین، آب و زیرساختهای خنکسازی نیز لازم دارند؛ موضوعی که استقرار گسترده را با ملاحظات محیطزیستی همراه میکند.
با این حال، مسیر کلی روشن است. چین میکوشد با بازتعریف مزیتهای خود در حوزه زیرساخت و انرژی برای عصر هوش مصنوعی، در زنجیره ارزش ارتقا یابد. در هسته این راهبرد، جاهطلبی چین برای تبدیل مناطقی که مدتها حاشیهای تلقی میشدند – یعنی قطبهای انرژی مناطق داخلی – به گرههای مرکزی اقتصاد جهانی هوش مصنوعی قرار دارد. اقتصاد توکنی یکی از تلاشها برای پیوند دادن این مزیتها با تقاضای نوظهور جهانی در فناوریهای جدید است.
منبع: scmp


