به گزارش ساوت چاینا مورنینگ پست، چین در حال جایگزین کردن نظم سوختهای فسیلی قرن بیستم با یک «نظم الکترو-صنعتی» قرن بیستویکمی است؛ نظمی که در آن قدرت نه در کنترل نفت و گاز، بلکه در دست کسانی است که شبکههای برق، باتریها و مواد معدنی را مدیریت میکنند.
با وجود تولید قابلتوجه انرژی در داخل، صنعتیشدن سریع چین عمدتاً با اتکا به واردات نفت و گاز پیش رفت. از آنجا که تقاضا همواره از عرضه داخلی فراتر بوده، چین در سال ۱۹۹۳ به واردکننده خالص نفت تبدیل شد. این وابستگی به واردات نفت و گاز که عمدتاً از طریق تنگه مالاکا انجام میشود و حدود ۸۰ درصد واردات نفت چین از آن عبور میکند، در کنار کنترل نیروی دریایی آمریکا بر مسیرهای کلیدی دریایی در دریای جنوبی چین و اقیانوس هند، ریسکهای این کشور را افزایش داده است.
ناامنی دریایی بیش از پیش خطرات اتکای به سوختهای فسیلیِ حملشده از طریق دریا را برجسته کرده است. در نتیجه، چین برای تقویت امنیت بلندمدت انرژی خود به سمت انرژیهای تجدیدپذیر روی آورده است.
البته حرکت چین به سوی انرژیهای تجدیدپذیر، تحت تأثیر عوامل داخلی نیز قرار دارد. با وجود رشد ظرفیتهای تجدیدپذیر، چین همچنان وابستگی بالایی به زغالسنگ داخلی برای تولید برق دارد؛ بهطوریکه سال گذشته ۵۸ درصد برق این کشور از زغالسنگ تأمین شد. با این حال، نیروگاههای زغالسنگی موجب آلودگی هوا و نارضایتی عمومی میشوند و همین امر انگیزهای برای گسترش انرژیهای تجدیدپذیر ایجاد کرده است.
اگرچه سیاست ملی در زمینه گذار انرژی روشن است، اما دولتهای محلی نفوذ قابلتوجهی دارند و باید میان اولویتهای انرژی و اهداف رشد ملی توازن برقرار کنند.
پکن هم به دلیل نگرانیهای زیستمحیطی و هم بهسبب ناکارآمدیهای ساختاری در نظام انرژی، سرمایهگذاری سنگینی در انرژیهای تجدیدپذیر انجام میدهد. از طریق سیاستهای پایدار، فناوریهای پیشرفته شبکه و بهبودهای تولیدی، چین در پی ایجاد یک سامانه جامع انرژیهای تجدیدپذیر است.
مسیر چین برای تبدیل شدن به معمار نظم نوین انرژیهای تجدیدپذیر را میتوان در چهار ستون اصلی خلاصه کرد: تولید، نوسازی، ذخیرهسازی و دسترسی به مواد معدنی حیاتی.
چین بر زنجیره تأمین تولید انرژیهای تجدیدپذیر تسلط دارد؛ از پنلهای خورشیدی و توربینهای بادی گرفته تا باتریها و قطعات خودروهای برقی.این برتری که با سیاستها، یارانهها و تحقیقوتوسعه تقویت شده، به چین امکان میدهد استانداردهای فناورانه جهانی را شکل دهد؛ امری که مزایای اقتصادی و ژئوپلیتیکی قابلتوجهی به همراه دارد.
در چارچوب نوسازی شبکه برق، سرمایهگذاری چین در سامانههای انتقال فوقولتاژ این امکان را فراهم کرده که برق تولیدشده در مناطق آفتابی داخلی به شهرهای ساحلی منتقل شود. فناوری شبکه هوشمند چین بازارهای گستردهای در آسیا، خاورمیانه و آفریقا یافته و نقش این کشور را فراتر از یک تولیدکننده پنل خورشیدی گسترش داده است. همزمان، رهبری چین در ذخیرهسازی باتری به تضمین پایداری عرضه کمک میکند؛ عاملی حیاتی برای دوام بخش انرژیهای تجدیدپذیر.
علاوه بر این، چین با همکاری با کشورهای جنوب جهانی به مواد حیاتی مانند لیتیوم، کبالت و عناصر نادر خاکی – که برای باتریها و فناوریهای تجدیدپذیر ضروریاند – دسترسی پیدا کرده است.
راهبرد انرژیهای تجدیدپذیر چین صرفاً برای کاهش آسیب پذیری انرژی نیست؛ بلکه نفوذ این کشور را افزایش داده و آن را به رهبر یک نظم انرژی جدید بدل میکند. این نظم نوین از طریق ابتکار کمربند و راه سبز، مسیرهای توسعه و استانداردسازی هنجارها به خارج صادر میشود.
چین در خارج از مرزهای خود مزارع خورشیدی، پارکهای بادی و پروژههای برقآبی میسازد و یک اکوسیستم یکپارچه شامل تأمین مالی، تجهیزات، نیروی کار و آموزش ارائه میدهد. با گرایش فزاینده آفریقا، جنوب آسیا و جنوبشرقی آسیا به فناوریهای چینی، این کشور مسیرهای توسعه را الگوسازی کرده، راهحلهای مقرونبهصرفه ارائه میدهد و تابآوری انرژی را تقویت میکند. مهمتر از همه، چین در حال تعیین استانداردها و هنجارهای فناورانه است.
با وجود رهبری چین در انرژیهای تجدیدپذیر، این کشور به دلایل متعددی همچنان به زغالسنگ متکی است. نخست، پکن خواهان گذاری باثبات است تا تولید برق همگام با تقاضا باقی بماند و قیمتها کنترل شود. دوم، تردید دولتهای استانی که بسیاری از آنها هنوز برای حمایت از صنایع محلی به زغالسنگ اولویت میدهند. افزون بر این، زغالسنگ در مواقعی که انرژی تجدیدپذیر کافی نیست یا شبکه دچار اختلال میشود، پشتیبان مهمی به شمار میآید. از این رو، گذار انرژی چین کند، عملگرایانه و چندان گرفتار شعارهای سبز نیست.
گذار چین از وابستگی انرژی به سلطه انرژی صرفاً منافع اقتصادی ندارد؛ بلکه به جابجایی قدرت نیز منجر میشود، زیرا چین بهطور فزایندهای کنترل فناوری، مواد معدنی و زیرساختها را در دست میگیرد. این امر پیامدهای گوناگونی برای نظم جهانی انرژی دارد.
نخست، از آنجا که ایالات متحده و اروپا با مقیاس تولید چین همسطح نیستند، راهبردهای پراکنده آنها در حوزه انرژیهای تجدیدپذیر، وابستگیشان به چین را افزایش خواهد داد. دوم، در این نظم الکترو-صنعتی، قدرتی که پیشتر به کنترل نفت و گاز گره خورده بود، بهطور فزایندهای از کنترل زنجیرههای تأمین انرژیهای تجدیدپذیر، مواد معدنی و سامانههای شبکه برق سرچشمه خواهد گرفت؛ حوزههایی که چین اکنون در آنها پیشتاز است.
در نهایت، با تبدیل شدن فناوریهای چینی به گزینه پیشفرض، چین در حال تعیین هنجارهای جهانی امنیت انرژی است. حرکت به سوی انرژیهای تجدیدپذیر یک نقطه عطف است که آینده انرژی و اقتصاد را شکل میدهد و توازن قدرت جهانی را به نفع اقتصادهای آسیایی و آفریقایی تغییر میدهد.
عصر آینده انرژی نه با وعدهها یا مذاکرات، بلکه با اقدام عملی ساخته خواهد شد. چین سریعترین و بزرگمقیاسترین سازنده این نظم است. خیزش چین در انرژیهای تجدیدپذیر فقط داستان کاهش انتشار، قدرت ژئوپلیتیک و امنیت اقتصادی نیست؛ بلکه نشانهای از حرکت به سوی توسعه پایدار، گذار پاک و فراگیری است. با گسترش نظم جهانی انرژی، نقش چین بهعنوان معمار فناوری سبز هرچه بیشتر مرکزی و تعیینکننده خواهد شد.
منبع: scmp


