به گزارش ساوت چاینا مورنینگ پست، بخشی از جواب سوال فوق، در نحوه نگاه ما به فرایند توسعه چین نهفته است. در واقع بهتر است مازاد ظرفیت چین در حوزه انرژی پاک را به عنوان خروجی و نتیجه یک راهبرد توسعه انرژیمحور در نظر بگیریم؛ راهبردی که انرژی را زیربنای قدرت و توانمندی اقتصادی مدرن میداند.
انرژی اکسیژن زندگی مدرن است و اقتصادها بدون آن خفه میشوند. تمام پیشرفتهای بزرگ بشر – از موتورهای بخار تا تراشههای سیلیکونی – به فراهم بودن منابع انرژی وابسته بودهاند. امروز سوال اصلی این است که آیا میتوانیم انرژی کافی را به شکل پاک و سریع تامین کنیم یا نه. چین یکی از بهترین نمونهها برای روشن شدن این موضوع است.
این کشور در اواخر قرن بیستم از نظر انرژی فقیر بود و رشد اقتصادی آن تقریبا به طور کامل از منبعی فراوان ولی نابودکننده محیط زیست به نام زغالسنگ نیرو میگرفت. تا اواخر دهه ۱۹۹۰، مهدود سمی و آلودگی رودخانهها و خاک به مرز هشدار رسیده بود. رهبران چین میدانستند که امکان ادامه این الگوی توسعه وجود ندارد.
از اوایل دهه ۲۰۱۰ سیاستگذاران در پکن همزمان با چند چالش دست و پنجه نرم میکردند: تخریب محیط زیست، تامین انرژی، ارتقای صنایع و محدودیتهای ذاتی راهبرد «رشد از طریق تولید کمهزینه»؛ و لازم بود که تمام این چالشها نیز همزمان برطرف شوند.
در سال ۲۰۱۲ حزب کمونیست «تمدن زیستمحیطی» را به قانون اساسی اضافه نمود تا نشان دهد که دیگر نمیتوان سیاست رشد به هر قیمت را ادامه داد و چرخههای برنامهریزی پنج ساله هم باید بر همین اساس تنظیم شوند. در سال ۲۰۱۳ با وقوع چندین مورد مهدود شدید، در سرتاسر چین «نبرد با آلودگی» به راه افتاد، اجرای قانون شدت بیشتری یافت، محدودیتهایی در مورد مصرف زغالسنگ در برخی مناطق کلیدی به عمل آمد و تغییرات ساختاری عمیقتر مشروعیت یافت.
در سال ۲۰۱۵ برنامه «ساخت چین ۲۰۲۵» رسما آغاز شد و ارتقای صنایع و خوداتکایی در فناوری را با بهرهوری انرژی، تولید پاکتر و صنعت سبز همسو کرد.
در همان سال پکن تعهدات اقلیمی خود را قبل از توافق پاریس ارائه داد و برای اولین بار متعهد شد که تقریبا تا سال ۲۰۳۰ به نقطه اوج انتشار کربن برسد. در سال ۲۰۲۰ هم اهداف دوگانه چین درباره انتشار کربن اعلام شد: رسیدن به اوج انتشار قبل از سال ۲۰۳۰ و دستیابی به وضعیت کربنخنثی تا سال ۲۰۶۰.
این هدفگذاریها از نوع لفاظیهای توخالی زیستمحیطی نبود، بلکه تلاشی آگاهانه برای ایجاد ظرفیت ملی پیرامون انرژی پاک به عنوان موتور جدید توسعه بود.
مقیاس تلاشهای چین در این مسیر هم بیسابقه بوده است. این کشور هماکنون ۸۰ درصد پنلهای خورشیدی جهان را تولید میکند، در ساخت توربینهای بادی پیشتاز است و سهم بزرگی از تولید باتری جهان را نیز در اختیار دارد؛ و بهعلاوه در چند سال اخیر میزان پنلهای خورشیدی جدیدی که هر سال در آن نصب میشود، از کل ظرفیت نصب شده پنلهای خورشیدی اکثر کشورهای دیگر دنیا بیشتر بوده است.
نکته مهم دیگر، سرمایهگذاری چین برای ایجاد سامانههای مورد نیاز برای بهرهبرداری از انرژی پاک است. هزاران کیلومتر خطوط انتقال برق ولتاژ فرابالا در این کشور ساخته شدهاند تا مناطق داخلی سرشار از انرژیهای تجدیدپذیر را به کلانشهرهای ساحلی متصل کنند. همچنین بخش انرژی هستهای و ظرفیت ذخیرهسازی برق به روش تلمبه ذخیرهای گسترش یافته است تا ثبات شبکه برق – که روز به روز سهم منابع تجدیدپذیر در آن بیشتر میشود – افزایش یابد.
البته این مرحله گذار بیعیب و نقص هم نبود. در سالهای ابتدایی، برخی خطوط انتقال برق تا حد زیادی بلااستفاده میماندند و بعضی نیروگاههای خورشیدی به شبکه متصل نبودند و برق تولید شده در آنها هدر میرفت.
اما پکن یک واقعیت حیاتی را درک کرد: زیرساختهای انرژی باید تقاضا را هدایت کنند. بهبود کیفیت هوای چین گویای همه چیز است. بین سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۱، میانگین غلظت ذرات کشنده موسوم به پیام ۲/۵ تقریبا ۴۰ درصد کاهش یافته و جان افراد بیشماری نجات پیدا کرده است.
تجربه چین، سه درس مهم به جهان میدهد.
اولا گذار انرژی باید مقیاس و سرعت مناسب را داشته باشد. اگر فقط منتظر بازار باشیم تا آمادگیاش را نشان دهد، سالها گرفتار آلودگی و فقدان امنیت انرژی خواهیم بود.
دوما انسجام در سیاستگذاری از اهمیت فراوانی برخوردار است. چین با گنجاندن مساله پایداری در راهبرد توسعه ملی خود (نه در نظر گرفتن آن به عنوان یک موضوع فرعی زیستمحیطی)، صنعت، منابع مالی و دولتهای محلی را حول محور و هدفی مشترک بسیج کرد.
سوما تفکر سیستمی ضروری است. انرژی پاک به شبکههای انتقال، سامانههای ذخیرهسازی، مکانیسمهای قیمتگذاری و طراحی بازاری نیاز دارد که بتوانند عوامل و شرایط پیچیده را مدیریت کنند. چین در حال حاضر با این مساله مواجه است که منابع متنوع انرژی ورودی به شبکه برق را چگونه قیمتگذاری کند.
با وجود سرمایهگذاری بیسابقه در زمینه انرژیهای تجدیدپذیر، استفاده از سوختهای فسیلی نیز همچنان در سطح دنیا رو به افزایش است. حجم انتشار گازهای گلخانهای در جهان امسال رکورد جدیدی را ثبت نمود. تا به امروز انرژی پاک عمدتا برای تامین نیازها و تقاضای جدید مورد استفاده قرار گرفته است، نه این که بهسرعت جایگزین موارد قبلی مصرف سوختهای فسیلی شود. امنیت انرژی هم اوضاع را پیچیدهتر میکند. تنشهای ژئوپلیتیکی و نگرانیها درباره زنجیره تامین، در برخی کشورها موجب تسریع و در برخی دیگر موجب کندی روند برقیسازی شده است.
نکته جالب این است: چین، یعنی همان کشوری که زمانی یکی از عوامل مشکلساز و از بزرگترین انتشار دهندگان گازهای آلاینده زیستمحیطی محسوب میشد، حالا کلید حل مشکلات اقلیمی جهان را در دست دارد. مقیاس عظیم صنعتی این کشور باعث شده است قیمت جهانی پنلهای خورشیدی به ازای هر وات که در سال ۲۰۱۴ حدود ۸۰ سنت بود، تا سال ۲۰۲۵ به کمتر از ۱۰ سنت کاهش یابد.
سرعت گذار سبز جهانی به این بستگی خواهد داشت که کشورهای دنیا وابستگی متقابل را بپذیرند یا سیاست پرهزینه حمایتگرایی را انتخاب کنند. شیوه تولید انرژی، مشخص خواهد کرد که آیا رفاه و پیشرفت میتواند با پایداری اقلیمی همراه باشد یا نه.
داستان تبدیل چین از کشوری دچار کمبود انرژی به کشوری با انرژی پاک سرشار نشان میدهد که تحول و گذار امکانپذیر است، و البته این را هم نشان میدهد که چنین تحولی پیچیده، دارای برخی کاستیهای احتمالی، و از نظر سیاسی بحثبرانگیز خواهد بود.
حالا دیگر سوال واقعی این نیست که آیا میتوان آیندهای با انرژی پاک ساخت یا خیر. بشر باید متوجه شود که در نهایت انرژی – نه ایدئولوژی – زیربنای توسعه پایدار را شکل میدهد؛ یعنی همان چیزی که چینیها تمدن زیستمحیطی نامیدهاند.
منبع: scmp


